اکنون وقت عمل است

در شرایطی که جمهوری اسلامی در یکی از عمیقترین بحرانهای مشروعیت، اقتصاد و کارآمدی خود قرار دارد، جامعه ایران بهطور طبیعی در جستوجوی راهی برای خروج از بنبست است. خیابانها شاهد اعتراض، خانوادهها داغدار جانباختگان، و نسل جوان گرفتار آیندهای مبهماند. در چنین وضعیتی، بخشی از مردم به شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان تنها آلترناتیو قابل شناسایی در سطح عمومی نگاه میکنند و همزمان، امیدهایی—گاه ناخواسته—به دخالت یا کمک خارجی، بهویژه از سوی آمریکا و اسرائیل، شکل گرفته است. این گرایش را نه میتوان نادیده گرفت و نه صرفاً به احساسات هیجانی تقلیل داد؛ بلکه باید آن را محصول مستقیم خلأ رهبری و نبود گزینههای روشن سیاسی دانست.رضا پهلوی برای بسیاری نماد یک چهرهی شناختهشده، غیرمذهبی و مخالف صریح جمهوری اسلامی است؛ شخصیتی که دستکم توانسته در سطح بینالمللی دیده شود و نامش برای افکار عمومی آشناست. این جایگاه نمادین، بهویژه در شرایط بحرانی، کارکردی عملی پیدا میکند. با این حال، این بهمعنای مصونبودن از نقد یا تبدیلشدن به پاسخ نهایی همهی مشکلات نیست. مسئله اما اینجاست که در سیاست، بهویژه در شرایط اضطراری، نبود گزینهی بهتر اغلب جامعه را به سمت گزینهی موجود سوق میدهد، نه گزینهی ایدهآل.در کنار این، موضوع کمک یا دخالت خارجی نیز باید بدون شعار و با نگاه واقعگرایانه بررسی شود. تجربهی تاریخی نشان میدهد که هیچ کشوری بدون در نظر گرفتن منافع ملی خود وارد بحران کشوری دیگر نمیشود. آمریکا، اسرائیل یا هر قدرت دیگری، اگر نقشی در تحولات ایران ایفا کند، این نقش الزاماً بر پایهی محاسبات امنیتی و ژئوپلیتیک خودشان خواهد بود. نادیدهگرفتن این واقعیت سادهلوحانه است، اما رد مطلق آن نیز میتواند به بهای تداوم سرکوب و ریختهشدن خون بیشتر تمام شود.در این میان، یک واقعیت تلخ اما انکارناپذیر وجود دارد: نه اپوزیسیون داخلی و نه اپوزیسیون خارج از کشور تاکنون آلترناتیو مشخص، منسجم و مورد اجماعی را به مردم معرفی نکردهاند. بسیاری از این جریانها، در عین مخالفت با رضا پهلوی یا هرگونه کمک خارجی، خود نیز هیچ نقشهی راه عملی، مرحلهبندیشده و قابل اجرا برای خروج کشور از بحران ارائه نمیدهند. مخالفت بدون بدیل، نهتنها راهگشا نیست، بلکه به فرسایش امید اجتماعی و سردرگمی بیشتر جامعه دامن میزند.از همینرو، شاید زمان آن رسیده باشد که احزاب، گروهها و اپوزیسیونهای مختلف—فارغ از اختلافات ایدئولوژیک عمیق—به یک توافق حداقلی و اضطراری بیندیشند. توافقی نه برای ساختن آیندهی ایدهآل، بلکه برای خروج از وضعیت مرگبار فعلی. در چنین چارچوبی، تمرکز موقت بر دو محور «رضا پهلوی بهعنوان چهرهی نمادین و قابل ارجاع» و «استفادهی مشروط، شفاف و کنترلشده از حمایت خارجی» میتواند بهعنوان راهکاری موقت برای کاهش هزینهی انسانی و جلوگیری از ریختهشدن خون بیشتر مردم بیدفاع مطرح شود.این بهمعنای تقدیس یک فرد یا واگذاری سرنوشت کشور به قدرتهای خارجی نیست، بلکه تلاشی است برای عبور از یک مرحلهی بحرانی. تاریخ بارها نشان داده که اصرار بر اختلافات در لحظات سرنوشتساز، میتواند فرصتهای نجات را بسوزاند. سیاست در چنین بزنگاههایی، بیش از آنکه عرصهی آرمانگرایی باشد، میدان تصمیمهای سخت و گاه ناخواسته است.در نهایت، آنچه اهمیت دارد، حفظ جان مردم و باز کردن مسیر تصمیمگیری آزاد در آینده است. هر مدلی که بتواند کشور را به نقطهای برساند که مردم خود، در فضایی امن و آزاد، دربارهی شکل نظام سیاسی، نوع رهبری و مسیر آینده تصمیم بگیرند، ارزش بررسی دارد. شاید امروز زمان انتخاب بهترین گزینه نباشد، اما بیتردید زمان جلوگیری از بدترین سناریوهاست.
