جدیدترین جنایت جمهوری اسلامی؛ تازگی پیکر جان باختگانی که دولت می گوید ۱۵ روز در سردخانه بوده‌اند

ایران اینترنشنال: شاهد علوی

انتشار گزارش‌هایی از اعدام‌های مخفیانه و مرگ‌های فراقضایی در روزهای اخیر و مشاهدات یکی از غسالان شاغل در یکی از آرامستان‌های استان تهران، خبر از تغییر فاز سرکوب در جمهوری اسلامی می‌دهد؛ انتقام سیستماتیک به جای مدیریت سرکوب و تبدیل بازداشتگاه‌ها از ابزار کنترل به میدان حذف.

شواهد و روایت‌های پراکنده‌ای که به دشواری از سد فیلترینگ می‌گذرد و به رسانه‌ها می‌رسد، نشان می‌دهد ممکن است روند کشتار مردم در ایران به اشکال مختلف ادامه داشته باشد.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین این روایت‌ها که به تازگی به ایران‌اینترنشنال رسیده، گزارشی از یک روزنامه‌نگار داخل ایران است که از گفت‌وگویش با یک غسال شاغل در یکی از آرامستان‌های استان تهران خبر داده است.

این روزنامه‌نگار، سه‌شنبه هفتم بهمن‌ماه با این غسال دیدار کرده است؛ فردی که برخلاف عادت حرفه‌ای مواجهه‌ روزانه با مرگ، این‌بار «درهم‌شکسته و بغض‌دار» توصیف شده است.

اما اهمیت این روایت فقط در بار عاطفی آن نیست بلکه مساله بنیادی آن تضاد میان آن‌ چیزی است چه چشم و دست کارکشته‌ اهل غسل از تازگی مرگ تشخیص می‌دهد با آن‌چه در روایت رسمی حکومت به خانواده‌ها و افکار عمومی گفته می‌شود.

روایت پیکرهای خاموش از مرگ
افرادی مانند کارکنان پزشکی قانونی و تطهیرکنندگان شاغل در غسال‌خانه‌ها و آرامستان‌ها که به شکل حرفه‌ای با پیکر بی‌جان انسان‌ها سروکار دارند، پس از سال‌ها کار، مجموعه‌ای از شناخت تجربی به دست می‌آورند که آن‌ها را برای برآوردهای تقریبی از ابزار آزمایشگاهی بی‌نیاز می‌سازد.

آن‌ها می‌توانند با مشاهده و ارزیابی تغییرات ظاهری و نشانه‌های متعارف گذر زمان بر پیکرهای بی‌جان، با ضریب بالایی از دقت، تشخیص دهند چند روز از مرگ فردی گذشته که پیکرش را مقابل آنان گذشته‌اند.

این تجربه‌ انباشته در برخی موارد به آزمون واقعیت تبدیل می‌شود؛ جایی که روایت‌های اداری دستکاری‌شده‌ مرگ، نمی‌تواند از فیلتر مشاهده‌ عینی عبور کند.

بر اساس همین گزارش، غسال هشدار داده که دست‌کم تا روزهای منتهی به هشتم بهمن‌ماه، پیکرهایی به آن‌ها تحویل داده شده که علائمشان با گذشتن چند هفته از مرگشان، که در روایت رسمی بر آن تاکید شده، هم‌خوانی نداشته است.

او در نقل‌قولی که در این روایت آمده، با اشاره به تفاوت‌های آشکار میان انواع مرگ گفته است: «ما سال‌هاست همه جور جنازه دیده‌ایم. تصادف کرده، سکته کرده، مشخصات ظاهری و وضعیت پیکر این‌ها با هم فرق می‌کند. امروز جنازه آورده‌اند، معلوم است که دو روز هم از کشته‌شدنش نگذشته است، اما می‌گویند ۱۵ روز در سردخانه بوده و چون ناشناس بوده امروز آوردیم. آقا ما می‌فهمیم! معلوم است که تازه به بچه مردم شلیک کرده‌اند و او را کشته‌اند و با بی‌شرمی می‌گویند ۱۵ روز در سردخانه مانده بوده.»

about:blank

بن‌بست ماشین انکار
این روایت، حتی اگر به‌تنهایی برای اثبات وجود یک الگوی سراسری کافی نباشد، یک کارکرد مهم دارد: نشان دادن بن‌بست ماشین انکار؛ جایی که علم تجربی و شهود عینی افرادی که روزانه با مرگ سروکار دارند، ادعای نگهداری طولانی پیکر در سردخانه را باطل می‌کند.

در حالی که دستگاه سرکوب می‌کوشد حقیقت کشتار را در لایه‌های بوروکراتیک، گزارش‌های غیرشفاف، صورت‌جلسه‌ها، نامه‌های دستکاری‌شده پزشکی قانونی یا روایت‌های تکراری از ناشناس بودن پیکرها پنهان کند، زمان مرگ از پیکر سرد بیرون می‌زند و روایت رسمی را به چالش می‌کشد.

به این ترتیب، پیکری که نشانه‌های مرگ تازه را حمل می‌کند، بنیان تقویم‌سازی دستگاه امنیتی برای این‌که زمان مرگ را عقب‌تر ببرد و منشا آن را از میدان سرکوب جدا کند، فرو می‌پاشد.

Similar Posts

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *