سندرم استکهلمِ سیاسی؛ وقتی گروگان‌گیر قابل اعتماد جلوه داده می‌شود

در تحلیل رفتار قدرت‌های سیاسی در قبال بحران ایران، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید نه فقدان اطلاعات، بلکه نوعی عادی‌سازی خشونت است؛ پدیده‌ای که می‌توان آن را «سندرم استکهلمِ سیاسی» نامید. در این چارچوب، یک رژیم سرکوبگر که دهه‌ها با اعدام، زندان، سرکوب خیابانی و محروم‌سازی سیستماتیک حیات سیاسی و اجتماعی یک ملت را گروگان گرفته، به‌تدریج نه به‌عنوان متهم، بلکه به‌عنوان «طرف مذاکره» و حتی «منبع خبر» پذیرفته می‌شود.در روایت‌هایی که در هفته‌های اخیر در رسانه‌ها و فضای عمومی مطرح شد، ابتدا سخن از «کمک در راه» به مردم ایران به میان آمد؛ اما اندکی بعد، همان فضا با ادعای «توقف اعدام‌ها» یا «قولِ نکشتن مردم» از سوی رژیم جمهوری اسلامی پر شد. این جابه‌جایی روایی، دقیقاً همان نقطه‌ای است که سندرم استکهلم سیاسی خود را نشان می‌دهد: جایی که روایت گروگان‌گیر، ولو موقت، معتبرتر از تجربه‌ی زیسته‌ی گروگان‌ها تلقی می‌شود.مسئله فقط اعداد نیست؛ چه سخن از صدها اعدام اخیر باشد، چه از هزاران جان ازدست‌رفته در دهه‌های گذشته. مسئله این است که چگونه می‌توان کارنامه‌ی چهل‌ساله‌ی خشونت ساختاری را نادیده گرفت و به «وعده»‌ی همان ساختار به‌عنوان نشانه‌ای از تغییر دل بست؟ در منطق سندرم استکهلم، گروگان‌گیر با دادن امتیازهای حداقلی و موقت—مانند تعلیق کوتاه‌مدت خشونت—تصویر خود را از «عامل بحران» به «مدیریت‌کننده بحران» تغییر می‌دهد.در این میان، مردم ایران نه بازیگر این معامله‌اند و نه ذی‌نفع آن. آن‌ها گروگان‌هایی هستند که هزینه‌ی هر «تعلیق»، «مذاکره» یا «چشم‌پوشی» را با جان، آزادی و معیشت خود می‌پردازند. بیش از هشتاد میلیون انسان، عملاً در اسارت ساختاری قرار دارند که کنترل بدن، صدا و آینده‌شان را در دست گرفته است. تقلیل این وضعیت به چند وعده‌ی رسانه‌ای، نه ساده‌انگاری، بلکه انتخاب سیاسی آگاهانه است.پشت این انتخاب چه پنهان است؟ الزاماً توطئه‌ای پیچیده نه؛ بلکه ترجیح ثبات ظاهری بر عدالت، و معامله‌پذیری یک رژیم آشنا بر ریسک تغییرات واقعی. در چنین منطقی، باور کردن روایت گروگان‌گیر، کم‌هزینه‌تر از ایستادن کنار گروگان‌هاست. وعده‌ی «دیگر نمی‌کشیم» به مُسکنی بدل می‌شود که درد را موقتاً پنهان می‌کند، بی‌آنکه بیماری را درمان کند.اما سندرم استکهلم—چه در روان‌شناسی و چه در سیاست—همیشه یک پایان دارد: فرسایش اعتماد، تعمیق زخم و بازتولید خشونت. تا زمانی که نگاه جهان به مردم ایران نه به‌عنوان انسان‌های محصور در یک وضعیت گروگان‌گیری سیاسی، بلکه به‌عنوان متغیری در معادلات قدرت باقی بماند، هر وعده‌ای، هر توقف موقتی، فقط تمدید زمان برای همان ساختاری است که بحران را ساخته است.و پرسش نهایی همچنان پابرجاست:اگر گروگان‌گیر تعیین کند چه زمانی خشونت «کم» شده، آیا این به معنای پایان اسارت است، یا فقط نشانه‌ای از موفقیت یک سندرم سیاسیِ خطرناک؟

Similar Posts

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *